



سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
ای صمیمی ای دوست گاه بی گاه لب پنجره خاطره ام می ایی
ای قدیمی ای خوب تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم
دایم از خنده لبانت لبریز دامنت پر گل باد
چه کسی میگوید که گرانی اینجاست ؟ دوره ارزانیست ! چه شرافت ارزان !
تن عریان ارزان! و دروغ از همه چیز ارزانتر ! ابرو قیمت یک تکه نان!
وچه تخفیف بزرگی خوردست قیمت هر انسان
لحظه رفتنی است و خاطره ماندنی ، پس از هر ثانیه زیباترین لحظه ها را بسازیم برای ثبت بهترین خاطره ها
دل ساده برگرد و در ازای یک حبه کشک شور گنجشکها را کیش کن که قند شهر دروغی بیش نیست .
خیابان خواب ها
واژه هـــای دفتــرم خاکستریست
پیش از ایــنها حـــال دیگر داشـتم
هرچــه میگفتند بـــــاور داشــتم
مــا به رنگی ساده عادت داشتیم
ریشـــه در گنـــج قناعت داشتیم
پیرهـا زهــر هـلاهــل خـورده انــد
عشق ورزان مـهر باطل خـورده اند
باز هم بحث عقیل و مـرتضی ست
آهن تفتــیده ی مــولا کجـــــاست
نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است
با خــــودم گفتم تو عاشق نیستی
آگـــــه از ســــرّ شقـــایق نیستی
غــرق در دریــا شدن کار تو نیست
شیعه مـــولا شــدن کــارتو نیست
بین جــمع ایســـــتاده بـر نمـــــاز
ابن ملجــــم هـــــا فـــراوانند بــاز
..........................................
خواستم چیزی بگویم د یــــر شد
واژه هایم طعــمه ی تکفیــر شـد
قصه ی نـــا گفته بسیار است باز
دردهـــا خـروار خــروار است بـــاز
دستهارا باز در شبـــهای ســـرد
هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد
مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها
می رسد ته مانده ی بشقابــــها
سر به لاک خویش بردیم ای دریغ
نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ
قصّـه هــای خوب رفت از یادهـــا
بی خبر مـــاند یم از بـــنیادهــــا
صحبت از عدل و عدالت نابجاست
ســــود در بازار ابن الو قــتهاست
............................................
گفته ام من دردهـــا را بارهـــــــا
خسته ام خسته از این تکرارهـــا
ای کــــه می آیدصدای گــریه ات
نیمه شـــبها از پس د یوار هـــــا
گــــیر خواهد کــــرد روزی روزیت
در گلـــوی مــال مـردم خوارهـــا
من بــه در گفتم ولیکن بشنو ند
نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا
سروده شده توسط خلیل جوادی
معبد خداوند فقط به روي
دلي شاد و آواز خوان و رقصان باز است
دل گرفته را به اين معبد راهي نيست
پس ، از اندوه اجتناب كن
دل خود را از همه رنگ ها سرشار كن
درخشان و رنگارنگ مثل يك طاووس
و براي اين شادی به دنبال دليلي نباش
كسي كه براي شادي دليلي مي جويد ، شاد نخواهد بود
نه براي ديگران
نه به خاطر چيزي
برقص ، فقط به خاطر رقص
بخوان ، فقط براي آواز
آن گاه سرتا پاي زندگي ات ملكوتي مي شود
و فقط در اين حالت است كه همه چيز رنگ نيايش به خود مي گيرد
اين گونه زيستن ، آزاد بودن است
آرزومند سعادت نباش
زيرا نفس همين آرزو ، مانعي بر سر راه است
زندگي ات را به آرزو زنجير نكن
و به هيچ هدفي چشم ندوز
آزاد زندگي كن !
لحظه به لحظه زندگي كن !
و از چيزي نترس ، از ترس هم ازاد شو
زيرا چيزي براي از دست دادن نداريم
چيزي هم بدست نمي آوريم
و وقتي اين را بفهمي
كمال زندگي ات تحقق مي يابد
اما هيچ گاه مثل گدا به دروازه هاي زندگي نزديك نشو
هيچ وقت گدايي نكن
زيرا دروازه هاي زندگي هرگز به روي گداها باز نمي شوند!
ن و ی د
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)


































































.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)































